جنگ انگلو- امریکایی بر سر منافع نفت خلیج فارس درآستانه ی مرحله ی دوم

جنگ عراق تاکنون نزدیک به ۴۰۰ میلیارد دلار برای مالیات دهندگان امریکایی هزینه برداشته است و هزینه ی روز انه آن ۲۷۵ میلیون دلار می باشد. امید امریکا نیز که بتواند هزینه های نظامی بیشتر را از محل درآمد نفت عراق تامین نماید، تحقق نیافته است. از برگ های مارکسیستی شماره ی آوریل ۲۰۰۷
نویسنده: دیتر لوهاوز Dieter Lohaus
برگردان:هرمز آذین


١- کارنامه ی جنگ عراق جنگ انگلو- امریکایی قربانی هولناکی از ملت عراق طلبیده و این مصیبت وحشتناک را پایانی نیست. مطابق آخرین بررسی انجام گرفته توسط مجله ی تخصصی پزشکی The Lancet در انگلستان، در فاصله ی میان ماه ژوئن ۲۰۰۵ تا ژوئن ۲۰۰۶ از هر هزار شهروند عراقی بیست تن کشته شده اند. دو سوم از آنان قربانی مرگی خشونت بار بوده اند ۵٣ درصد از آنان بر اثر زخم گلوله، ٣۰ درصد بر اثر انفجار اتومبیل و انفجارهای دیگر و ١۲ درصد در حمله های هوایی به قتل رسیده اند. این جنگ تاثیر خود را همه روزه بر زندگی تمامی مردم بر جای می گذارد: دو سوم از مردم به آب پاکیزه ی آشامیدنی دسترسی ندارند. بسیاری از کودکان دارای سوء تغذیه هستند و شمار زیادی از آنان، به دلیل وجود سیستم درمانی که در آستانه ی فروپاشی قرار گرفته است، پس از ابتلا به بیماری های قابل پیشگیری می میرند. چهار میلیون عراقی به زور از محل های زندگی خود رانده شده اند که نیمی از آنان در کشورهای همسایه پذیرفته شده اند. بی قانونی نیز مهر خود را بر زندگی روزانه ی اهالی کشور زده است که یکی از نشانه های آن میزان بالای اختلاس و رشوه گیری در همه ی عرصه ها است. از مشخصات دیگر این بی قاتونی، همدستی وسیع محافل سیاسی عالی رتبه در بی نظمی های این کشور است. جنگ عراق تاکنون نزدیک به ۴۰۰ میلیارد دلار برای مالیات دهندگان امریکایی هزینه برداشته است و هزینه ی روز انه آن ۲۷۵ میلیون دلار می باشد. امید امریکا نیز که بتواند هزینه های نظامی بیشتر را از محل درآمد نفت عراق تامین نماید، تحقق نیافته است. هرگاه این ۲۷۵ میلیون دلار هزینه ی مستقیم روزانه ی ادامه جنگ را با درآمد روزانه ی فروش نفت عراق که نزدیک به ١۰۰ میلیون دلار می باشد مقایسه کنیم، این نکته به خوبی آشکار می گردد که حتا اگر این درآمد تماما در اختیار ایالات متحده ی امریکا قرار می گرفت، برای تامین هزینه های جنگ کفایت نمی کرد. اگر در آغاز، موافقت افکار عمومی ِ ایالات متحده ی امریکا برای جنگ عراق دست بالا را داشت، امروز نظرات انتقادی بر آن فزونی دارد. اکنون دیگر حتا نو محافظه کاری چون ریچارد پرل از شیوه ی بوش در اداره ی جنگ انتقاد می کند و این تز را مطرح می سازد که اشتباه اصلی را باید در آن دید که پس از تصرف بغداد، بی درنگ دولتی از خود عراقیان در راس امور گذاشته نشد و تاثیر هیچ اقدامی منفی تر از " بر سر کار گذاشتن ولیعهدی امروزی که تجسمی از نیروهای اشغالگر می باشد" نبوده است. ١ بحث خروج نیروها نکته اصلی بحث ها را موضوع خارج شدن نیروها از عراق تشکیل می دهد. یکی از مواضع شناخته شده ی جناح دموکرات را برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر، رئیس جمهوری پیشین امریکا نمایندگی می کند. وی بر این باور است که امروز افکارعمومی جنگ را اشتباه می داند و ( همچون کمیسیون بیکر- هامیلتون ) درخواست می کند که مسائل خاورمیانه، از جمله مسئله ی اسرائیل و فلسطین، از طریق مذاکرات و با شرکت نیروهای منطقه حل شود و ایالات متحده ی امریکا باید قصد خود را برای ترک عراق در مدت زمانی در حد ممکن کوتاه، به صورتی کاملا روشن و مشخص اعلام نماید. ۲ در جریان مبارزه ی انتخابات میان دوره ای امریکا در سال ۲۰۰۶، بحث های عمیقی پیرامون گام های بعدی در عراق در گرفت. شکست مفتضحانه ی جمهوری خواهان در انتخابات، نتیجه ی شعار بوش " همچنان همچون تا کنون " بود. دموکرات ها که از خروج نیروهای امریکایی از عراق پشتیبانی کرده بودند، موفق به دستیابی به اکثریت کرسی های دو نهاد کنگره شدند. با این حال رهبری سیاسی و نظامیِ وقت در تصمیم خود برای ادامه ی ماندن در عراق در چندین سال آینده تغییری نداد و در اواسط ماه آوریل ۲۰۰۷ ژنرال پترویس گفت: «عراق برای چندین سال دیگر به تلاشی عظیم و حضور نیروهای نظامی نیاز دارد.» مطمئنا با چنین اظهارات ساده ای نمی توان دموکرات ها و یا دیگر انتقاد کنندگان را برای ادامه ی استراتژی کنونی مجاب کرد. اما توماس فریدمان ٣ مقاله نویس روزنامه ی نیویورک تایمز، بهتر از دیگران از عهده ی این کار بر می آید. او نوشته ی خود را چنین آغاز می کند که گویا وی خرسند از آن است که دموکرات ها برای تعیین تاریخ خروج نیروهای امریکایی از عراق بر بوش فشار وارد می آورند و سپس ادامه می دهد ما درعین حال باید چنان سیاستی را در مسئله ی انرژی در پیش بگیریم که وابستگی ما را به نفت به طور جدی کاهش دهد، و گر نه « ما امریکاییان بیش از پیش خود را به یک خاورمیانه ی بی ثبات وابسته کرده ایم. چنانچه اوضاع در عراق واقعا درهم بریزد، . . . بهترین طرح جانشین برای آن این است که آن چنان سیاست جدی یی را در زمینه ی انرژی دنبال کنیم که بهای نفت را برای مدتی دراز کاهش دهد ». فریدمان نخست پیشنهاد دو برابر کردن مالیات بنزین از ۵۰ سنت به یک دلار برای هر گالن ( ۷۸۵ / ٣ لیتر) را ارائه می کند تا مصرف بنزین در امریکا کاهش یابد. وی پیش از هر چیز به رابطه ی میان سیاست امریکا در قبال عراق و مسئله ی نفت (یعنی تامین نفت و بهای آن) اشاره می کند و می کوشد از این طریق ترس ایجاد کرده و یا آن را تشدید کند. اما با توجه به مناسبات سیاسی – اجتماعی موجود در ایالات متحده ی امریکا انجام تغییرات بنیادی برای کاهش قابل توجه مصرف نفت در این کشور، امری کاملا تخیلی به نظر می رسد. نتیجه ی منطقی چنین برداشتی آن است که در این زمینه در واقع هیچ گونه طرح جانشینی نمی تواند وجود داشته باشد. طرح اصلی (که هدف استراتژیک تسخیر ذخایر نفتی کشورهای حوزه ی خلیج فارس توسط کنسرن های انگلو - امریکایی را دنبال می کند) در حقیقت جایگزینی ندارد و سخن گفتن از خروج نیروها از عراق و راه حل های جایگزین برای آن، چیزی جز در پرده ی ابهام نهادن واقعیت نیست. آن چه که در حقیقت مورد نظر فریدمان است در جمله ی پایانی نوشته ی وی کاملا آشکار می شود: «کسی که به طور جدی خیال ندارد خود را از وابستگی به نفت آزاد کند، نمی تواند هم به طور جدی در صدد خارج شدن از عراق باشد.» یک مورد مهم نمو نه وار ایالات متحده ی امریکا در یک وضعیت پیچیده و دشوار استراتژیک گرفتار آمده است: از یک سو در صورت خروج واقعی نیروهای امریکایی از عراق، این کشور احتمالا دوباره به همان راهی خواهد رفت که دیگر کشورهای حوزه ی خلیج فارس (با استحکام بخشیدن به صنعت نفت ملی شده ی خود) رفته اند و از سوی دیگر چنانچه امریکا با زور و قدرت نمایی به دنبال منافع نفتی خود در عراق باشد، این اقدام می تواند مجموعه ی استراتژی این کشور را که متوجه ی کسب منافع هرچه بیشتر از بخش های هرچه بزرگ تر ذخایر نفتی سراسر منطقه ی خلیج فارس است، با خطر رو به رو سازد. اکنون به جز مسئله ی حل نشده و تا آینده ی معینی حل نشدنی امنیت در عراق، این مسئله نیز که قانونی برای نفت تاکنون نتوانسته است در مجلس عراق به تصویب برسد، موجب نگرانی ایالات متحده ی امریکا شده است. از یک سو ضروری است که منافع گروه های گوناگون کشور به شکلی تامین شود، اما از سوی دیگر کار باید چنان تدارک دیده شود تا به محض آن که وضعیت امنیتی اجازه بدهد کنسرن های نفتی انگلو – امریکایی به بهترین وجه بتوانند بیشترین سودها را از آن خود کنند. درست در انطباق با این مسئله، در ماه مه سال ۲۰۰۷ در روزنامه ی فایننشال تایمز گزارش بلند بالایی درباره ی پروژه ی بسیار کوچک یک شرکت نفتی نروژی به نام دی. اِن. او برای استخراج نفت، منتشر شد. (مسئله در این جا بر سر استخراج روزانه فقط ۲۵۰۰۰ بشکه در روز تا پایان سال بود ) که انجام آن میان دولت منطقه ای کردستان و این شرکت خارجی و خصوصی ِ سرمایه داری، ضمن دور زدن دولت مرکزی بغداد، به توافق رسیده بود. این توافق برای شرکت های نفتی بین المللی که این گزارش به درستی درباره ی آن ها می نویسد: «مایوسانه تلاش می کنند تا به ذخایر جدید دست یابند»، یک مورد مهم نمونه وار است که به خوبی آشکار می سازد که شرکت های غربی، آینده را در منطقه ی خلیج فارس برای خود چه گونه آرزو می کنند: در آینده نباید هیچ پروژه ای دولتی باشد و طرف قرارداد در مذاکراتِ دادن امتیاز استخراج نیز باید تا حد ممکن ضعیف باشد. کنسرن نفتی مظنه شده در بازار بورس سود خالص در سال ۲۰۰۶ ( به میلیارد دلار امریکایی ) از آن برای اکتشاف و استخراج ( به میلیارد دلار امریکایی ) استخراج نفت میلیون بشکه در روز ١ – Exxon ( امریکا ) ۵ / ٣۹ ۲/ ۲۶ - ۲ - Shell ( انگلستان/ هلند ) ۴ / ۲۵ - ۴۷ / ٣ ٣ - BP ( انگلستان / امریکا ) ٣ / ۲۲ - ۸ / ٣ ۴ – Chevron ( امریکا ) ١۴ / ١۷ - ۶۷ / ۲ ۵ - Total ( فرانسه ) ۵ / ١۶ ٣۹ / ١١ ۵ درصد کاهش تولید ۶ – Conoco Phillips ( امریکا ) ۶ / ١۵ - ۰۵ / ۲ ۷ – ENI ( ایتالیا ) ۶۲ / ١۲ ۰۴ / ۸ - ۸ – Repsol ( اسپانیا ) ١ / ۴ - - ۹ - Wintershall ( آلمان ) ۲۵ / ۴ - - ۲ – نفت سودهای هنگفت کنسرن های نفتی چند ملیتی کنسرن امریکایی اکزون در سال ۲۰۰۶ سود خالصی برابر با ۵ / ٣۹ میلیارد دلار به دست آورده است که بخش بزرگی از آن از عملیات موسوم به "نزدیک به سرچشمه"، یعنی از عملیات اکتشاف و استخراج نفت به دست آمده است. این رقم بالاترین رقم سود سالانه ای است که تا کنون یک شرکت سرمایه داری خصوصی به دست آورده است. این شرکت در سال های پیش نیز سودهای کلان به دست آورده است و در طی پنج سال گذشته مبلغی برابر با ۹۲ میلیارد دلار میان سهامداران شرکت اکزون تقسیم شده است. در محافل مالی گفته می شود که این شرکت در مقایسه با شرکت هایی چون بریتیش پترولیوم و شل موقعیت خود را بهتر حفظ می کند ۴ و کاملا از همین رو است که در میان همه ی شرکت های مظنه شده در بازار بورس، بالاترین ارزش سهام بورس بر آن نهاده می شود. در تاریخ ۲۶ / ۲ / ۲۰۰۷ برای ارزش این شرکت در بازار مبلغی برابر با ۷ / ۴٣۸ میلیارد دلار تعیین گردید و در طی هفت سال گذشته به دلیل افزایش بهای نفت و نتیجتا سود انفجار مانند این شرکت، ارزش شرکت اکزون در بازار بورس به نرخ دولتی به اندازه ی ١۰۸ درصد افزایش یافته است. ۵ با این وجود نسبت ١ به ١۲ میان نرخ سهام و سود این شرکت، برای شرکتی با این دورنما نسبتی بسیار کم است. برای این قیمت گذاری ِ ارزان شرکت نیز در مقایسه با شرکت های دیگر، باید دلیلی وجود داشته باشد! (این مسئله البته اکنون تنها ویژه ی شرکت اکزون نمی باشد و شامل همه ی شرکت های نفتی بزرگ غربی می شود). قیمت گذاری ارزان برای شرکت ها معمولا نشان دهنده ی آن است که شرکت کنندگان در بازار بورس، نظر چندان خوش بینانه ای نسبت به روند اوضاع ندارند و این مسئله ای است که باید روی آن تامل کرد. " بحران حیاتی " کنسرن های نفتی چند ملیتی به دلیل " ملی شدن مواد خام " با توجه به وجود نظرات انتقادی در قبال جنگ عراق در میان گسترده ترین اقشار مردم و خواست وسیع خروج نیروها از عراق، نیروهای حاکم هرچه بیشتر ناگزیر از کنار نهادن پنهان کاری ماهرانه ی خود در نام بردن انگیزه ی اصلی خود در جنگ، یعنی تسخیر ذخایر نفتی در کشورهای حوزه ی خلیج فارس، می گردند تا دست کم بتوانند تمام نیروهای سرمایه را برای ادامه استراتژی آغاز کرده ی خود گرد هم آورند. استدلال در این زمینه را می توان در مجموعه ای از مقالات طولانی در روزنامه ی فایننشال تایمز، چاپ لندن، ارگان مرکزی سرمایه ی مالی بین المللی، خواند. نخستین مقاله از این مجموعه در ماه دسامبر سال ۲۰۰۶ انتشار یافت. نویسندگان این مقاله که عنوان " ارزش پنهان: چگونه شرکت های مظنه نشده در بازار بورس، بازار سهام را در سایه قرار می دهند " ۶ را بر خود داشت، لیستی را با نام ۲۰ شرکت ارائه کردند. ارزش بزرگترین شرکت از این لیست، یعنی شرکت سعودی آرامکو ۷۸١ میلیارد دلار می باشد که نزدیک به دو برابر ارزش کنونی شرکت اکزون در بازار است که خود با ارزش ترین شرکت خصوصی سرمایه داری در جهان می باشد. این مسئله که عرصه ی فعالیت ١۸ شرکت از ۲۰ شرکت نامبرده شده دراین لیست، " نفت و گاز " عنوان شده است، امری اتفاقی نیست. شرکت مکزیکی Pemex با ارزشی برابر با ۴١۵ میلیارد دلار در رده ی دوم این لیست قرار دارد. ده شرکت از یازده شرکت پر ارزش دیگر نیز در عرصه ی " نفت و گاز " فعالیت می کنند و اداره ی پست ژاپن تنها استثناء در این لیست می باشد. در ستون نوع شرکت، برای همه ی این شرکت ها عنوان "در مالکیت دولت" نوشته شده است. شرکت های زیر نیز به ترتیب در رده های بعدی قرار گرفته اند: شرکت نفت ونزوئلا ، شرکت نفت کویت ، پتروناس (مالزی)، سوناتراک (الجزیره)، شرکت ملی نفت ایران، پرتامینا (اندونزی)، شرکت ملی نفت نیجریه ، آدنوک (امارات متحده ی عربی)، شرکت ملی نفت عراق ، شرکت ملی نفت لیبی. نویسندگان مقاله پس از این ادعای کلی که بخش قابل توجهی از سرمایه گذاری های جهانی در خارج از حوزه ی شرکت های سهامی مظنه شده در بازار بورس قرار دارد، رک و صریح بر سر اصل مطلب می آیند: « از سیزده شرکت که بزرگ ترین شرکت ها به شمار می آیند، دوازده تای آن ها شرکت های نفتی دولتی متعلق به کشورهای درحال رشد می باشند. این شرکت های دولتی سه چهارم از ذخایر نفت جهان را در کنترل خود دارند.» و سپس با انتقاد ادامه می دهند که درآمدهای این شرکت ها برای تامین بودجه ی دولتی این کشورها به مصرف می رسد که گویا این امر دلیل ِ حیف و میل ثروت در اقتصاد ملی و مدیریت این کشورها می باشد. آگهی تبلیغاتی شرکت اکزون موبیل نیز در این شماره ی روزنامه کاملا آگاهانه پهلو به پهلوی این مقاله قرار داده شده بود و از این آشکارتر نمی شد بیان کرد که استدلالات مقاله در خدمت چه کسی قرار دارد. دو ماه پس از آن، مقاله ی دیگری نیز که یک صفحه ی کامل از این روزنامه را به خود اختصاص داده و با یک منحنی نیز مزین شده بود، درتایید گفته ی ما و حتا مشخص تر به چاپ رسید. این مقاله وداع با هفت خواهران سابق، یعنی هفت کنسرن نفتی بزرگ سابق در جهان را با حضور هفت خواهر جدید، یعنی شرکت های نفتی بزرگ امروزی که هر چه بیشتر مانع از ادامه ی سود اندوزی شرکت هایی چون اکزون، بریتیش پترولیوم، شِورون و شل می گردند، مربوط می سازد. ۷ به نوشته ی این مقاله، شرکت های گروه هفتگانه ی سابق که اکنون در چهار شرکت بزرگ با یکدیگر ادغام شده اند، تنها نزدیک به ١۰ درصد از نفت و گاز جهان را تولید و تنها ٣ درصد از ذخایر موجود در جهان را در اختیار دارند. این شرکت ها توسط هفت خواهر جدید به کناری رانده شده و در " بحرانی حیاتی " به سر می برند. امروزه تاثیرات ناشی از ملی کردن صنعت نفت با تاثیرات ناشی از آن در سی سال گذشته یکسان نیست، زیرا : « کنسرن های نفتی چندملیتی این بار حوزه های نفتی جدیدی نمی یابند تا به آن جا روی بیاورند. این شرکت ها از سال ۲۰۰۰ تا کنون، عملا قادر به کشف میدانی نفتی با ظرفیتی بیشتر از یک میلیون بشکه در روز نشده اند.» هفت شرکت غول پیکر جدید عبارتند از سعودی آرامکو، گازپرام روسیه، پتروچاینا، شرکت ملی نفت ایران، شرکت نفت ونزوئلا، پترو براز و پترو ناز مالزی و سه شرکت گازپرام، پترو چاینا و پترو براز در لیست "ارزش های پنهان" قرار نداشتند. این شرکت ها اگر چه بیشتر در مالکیت دولتی قرار دارند، با این حال همچون شرکت های سهامی، سازمان یافته و در بازار بورس مظنه شده اند. دلیل اصلی برای انتقال قدرت به سود این شرکت ها، احیای دوباره ی ملی شدن مواد خام در این کشورها می باشد. به جز ملی شدن دوباره ی موسسات در ونزوئلا در طی ماه های گذشته، موارد زیر نیز از پیش برده می شوند: انتقال کنترل طرح ساخالین ۲ از شرکت شل به شرکت گاز پروم و کوتاه کردن دست کنسرن فراملی انگلیسی – روسی از طرح توسعه ی حوزه ی گازی منطقه ی کویکتا، به دلیل عدم اجرای توافق های صورت گرفته به هنگام صدور مجوز این کار. نویسندگان مقاله از روند مایوس کننده برای شرکت های چندملیتی در باره ی شرکت یوکوس یاد نمی کنند. پیش از انحلال این کنسرن بخش های سودآور آن در اختیار شرکت های روسی که زیر کنترل دولت هستند قرار گرفت، در محافل مالی غرب انتظار می رفت که شرکت های اکزون و شِورون بتوانند سهم قابل توجهی از این شرکت را به دست آورند. دلیل جو سازی هیستریک ضد روسی کنونی در کشورهای مهم غربی را مطمئنا باید در برآشفتگی آن ها از این گونه ناکامی ها دید. ٣- منطقه ی خلیج فارس، مرحله ی ایران ارزش های پنهان در منطقه ی خلیج فارس: ٣۵ بیلیون دلار امریکایی اکنون بهای نفت به صورتی دائمی بسیار بالاتر از ۶۰ دلار امریکایی قرار گرفته است. سطح کنونی بهای نفت، حاصل توازن قیمت، میان تقاضای پیوسته رو به افزایش از یک سو، و عرضه ی نفت از سوی غیرکشورهای اوپک می باشد که دیگر به نقطه ی اوج خود نزدیک می شود. بهای کم نفت در سال های دهه ی هشتاد و سال های پس از آن، نتیجه ی وضعیت تاریخی ِ ویژه و منحصر به فردی بود که نگارنده پیش از این در نوشته ای آن را توضیح داده است.۸ اکنون هزینه ی استخراج نفت در منطقه ی خلیج فارس در بخش هایی تنها ۲ دلار برای هر بشکه می باشد. تفاوت میان هزینه ی استخراج و بهای نفت در بازار، سودی است که بدون انجام کار دیگری می تواند به تصاحب درآید. با بهای کنونی هر بشکه نفت استخراج شده در منطقه ی خلیج فارس که اکنون میان ۶۰ تا ۷۰ دلار قرار دارد، سود متوسط هر بشکه را می توان ۵۵ دلار تعیین کرد. مقدار نفت قابل استخراج در منطقه ی خلیج فارس نیز اکنون نزدیک به ۶۵۰ میلیارد بشکه برآورد می شود. چنانچه این رقم را با سود درنظر گرفته شده برای هر بشکه با یکدیکر ضرب نماییم، مبلغی برابر با ٣۵۷۵۰ میلیارد دلار به دست می آید. یعنی اکنون سود بالقوه ی حاصل از ذخایر نفت منطقه ی خلیج فارس مبلغی برابر با ۷۵/٣۵ بیلیون دلار آمریکایی می باشد که این مبلغ همچنان رو به افزایش است. رونق اقتصادی کنونی برخی از کشورهای این منطقه نیز طبعا نتیجه ی استفاده از بخشی از این سود می باشد. گزارش انستیتوی امور مالی بین المللی، گواهی بر این ادعا می باشد. مطابق این گزارش، شش کشور گردآمده در شورای همکاری خلیج، از آن جمله عربستان سعودی، کویت و امارات متحده ی عربی، مجموعا سپرده ای برابر با ١۵۵۰ میلیارد دلار امریکایی در خارج از کشور دارند. منبع چنین ثروتی نیز " بادآورده های نفتی "، یعنی سود نفت می باشد. شرکت های نفتی چند ملیتی انگلو - امریکایی خواهان آن هستند که تا آن جا که امکان دارد این گنج پرسودِ نهفته در منطقه ی خلیج فارس را خود به چنگ آورند. آن ها برای اعمال نفوذ اساسی در کشورهای غرب ابزار کافی در اختیار دارند و نهایتا نیز این قصد آن ها تنها به کمک ارتش امریکا و با به راه اندازی جنگ علیه کشورهای این منطقه قابل اجرا می باشد. (و بدین ترتیب اشتراک منافعی میان آن ها و ارتش امریکا ایجاد می شود. این ارتش پس از پایان جنگ سرد به وظایف دیگری نیازمند است که با ابعاد این ارتش و هزینه سالانه ی آن، که مبلغی نزدیک به نیم بیلیون دلار است، متناسب می باشد). طرح تسخیر منطقه ی خلیج فارس تاکنون چگونه پیش رفته است؟ عراق به عنوان فاکتور قدرت نظامی برای زمان معینی حذف شده است. برقراری اندازه ی معینی از " آرامش " در این کشور هنوز امری ضروری می باشد. ایران و سوریه همچنان به عنوان قدرت های نظامی بالقوه در منطقه باقی مانده اند. آن ها نیز باید حذف و یا بی تاثیر گردند تا استراتژی کل بتواند در آن منطقه تحقق یابد. در آن صورت دیگر تصرف ذخایر نفتی عربستان سعودی ، کویت و امارات متحده ی عربی نیز (دست کم از نظر نظامی) کار آسانی می باشد. و در پایان، مستعمره ی نفتی انگلو – امریکایی که بدین صورت ایجاد می گردد می تواند از طریق سفارت امریکا در عراق اداره شود. (این سفارت اکنون به عنوان بزرگترین سفارت جهان با صرف هزینه ای برابر با ۶۰۰ میلیون دلار درحال ساخته شدن است). ایران، زیر نظر اتهاماتی که اکنون به ایران نسبت داده می شود به قرار زیر دسته بندی می شوند: ١ ) ایران می کوشد به سلاح های کشتار جمعی، به ویژه به سلاح اتمی، دست یابد. به غنی سازی اورانیوم در نطنز مشغول است و موشک های میان برد در اختیار دارد. ۲ ) ایران بر وضعیت عراق تاثیر منفی می گذارد و به قیام کنندگان آن سلاح تحویل می دهد. ٣ ) ایران ضد اسرائیل است، کشتار یهودیان (هالوکوست) را نفی می کند، از نیروهای حزب الله و حماس پشتیبانی می کند. ۴ ) ایران به عنوان سرکرده ی منطقه با عربستان سعودی رقابت می کند. ۵ ) ایران حقوق بشر را نقض می کند. (به ویژه حقوق زنان) ۶ ) ایران از رشد آزادانه ی شرکت های نفتی بین المللی جلوگیری می کند. تبلیغات انگلو – امریکایی بر طبل اتهامات خود علیه ایران می کوبد و این اتهامات البته مخاطبان متعددی دارند. لیکن استدلالات گوناگون آن ها تاثیر یکسانی بر این مخاطبان ندارند و از همین رو است که روزنامه ی آلمانی فرانکفورتر آلگماینه شکوه می کند که ترس از موشک های اتمی ایران هنوز بر فکر و عملکرد محافل معتبر در آلمان مستولی نشده است. یورش کنونی امریکا برای استقرار سیستم پدافند موشکی در اروپا برای حفاظت از اروپا در برابر موشک های اتمی ایران، علاوه بر نیت کشاندن پای روسیه به طریقی در مسائل خلیج فارس، پیش از همه این هدف را دنبال می کند که در میان کشورهای اروپای غربی ترس ایجاد کند تا شرایط لازم برای خواست مردم این کشورها از دولت های خود برای شرکت فعالانه در جنگ علیه ایران فراهم آید و یا دست کم آن را به عنوان جنگی غیر قابل اجتناب تحمل کنند. اتهام ششم نیز باید پیش از همه سرمایه گذاران شرکت های نفتی چندملیتی و رانندگان بی شمار اتومبیل را در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری تحریک کند. در راه دستیابی به این هدف، از متنوع ترین اشکال مبارزه ی ایدئولوژیک و فرهنگی بهره گرفته می شود. اکنون آن گروه هایی از مردم که از طریق سیل روزنامه ها و کتاب های موجود در این زمینه، قابل دسترسی نیستند، از طریق فیلم هایی با تاثیرات عمومی وسیع مورد خطاب قرار می گیرند. اکنون تنها دوفیلم ازمیان فیلم های عرضه شده جلب نظر می کند. نخستین فیلم با نام "٣۰۰ " با دست کاری در تاریخ، ایرانیان را به عنوان انسان هایی ناتوان و مضحک مورد تمسخر قرار می دهد. این فیلم نسخه ی کاملا مشابهی از حیله ی سینمایی دیگری با نام "سه پادشاه" می باشد که در آن ارتشیان عراقی به عنوان افرادی کاملا احمق و ابله نمایانده شده و به وسیله ی آن سربازان امریکایی را پیش از آغاز تجاوز به عراق برای این کار آماده کردند. در این جا باید از فیلم دیگری نیز با نام "پرسپولیس" یاد کرد که فیلمی کارتونی و ضدایرانی می باشد و کاترین دو نوو نیز به عنوان گوینده با آن همکاری نموده است. همان گونه که انتظار می رفت در جشنواره ی فیلم کان جایزه ای نیز به این فیلم داده شد و گزارش آن نیز در همان ابعاد در رسانه ها بازتاب یافت. ١۰ سیاست تحریم ایالات متحده ی امریکا همان گونه که در مرحله ی تدارک جنگ با عراق عمل نمود، اکنون نیز می کوشد حریف خود را با تحریم های سیاسی و اقتصادی کم توان سازد. این کشور از ماه دسامبر سال ۲۰۰۶ تا کنون موفق گردیده است دو قطعنامه ی سازمان ملل را در ارتباط با اتهام تسلیح اتمی ایران، علیه این کشور از تصویب بگذراند. این تحریم ها اگر چه دارای ابعاد بسیار محدودی می باشند، لیکن اهمیت سیاسی-روانی آن ها دامنه ای بسیار گسترده تر دارد. بدین ترتیب امریکا می تواند در جهان، شرکت هایی را که قصد فعالیتی در ایران دارند با استناد به این قطعنامه ها زیر فشار قرار داده و از تصمیم خود باز دارد. به عنوان مثال سفیر امریکا در برزیل، رئیس شرکت نفت برزیل، پتروبراز را چنانچه این شرکت فعالیت بیشتری در ایران نماید، با عواقب آن در خلیج مکزیک تهدید نمود. ١١ اکنون تلاش هایی از این دست را برای مرعوب ساختن شرکت نفتی فرانسوی توتال از سوی امریکا می توان مشاهده کرد. ١۲ اما کم توان شدن واقعی اقتصاد ایران تنها هنگامی شدنی است که افزون بر اروپا، کشورهای ژاپن ، چین و کشورهای آسیای جنوب شرقی نیز از خرید نفت ایران چشم پوشی کنند که البته برای موفق شدن ایالات متحده ی امریکا در ایجاد چنین وضعیتی جای تردید وجود دارد. ضربه ی نظامی کی زده می شود ؟ جان مک کِین نامزد ریاست جمهوری از حزب جمهوری خواه امریکا در ماه آوریل آوای خود را چنین سر داد: «ایران را بمباران کنید، بمباران، بمباران، بمباران، بمباران کنید.» بیایید ایران را بمباران کنیم ! نیروی دریایی ارتش امریکا که با دو گروه ناو هواپیما بر و ١۷۰۰۰ سرباز در نزدیکی سواحل ایران خود را برای انجام عملیات نظامی آماده می کند و همچنین اسرائیل که از سوی امریکا با ١۰۰ بمب ضد سنگر برای چنین عملیاتی تجهیز شده است و پروازهای متعددی را نیز به قصد تمرین حمله به هدف های خود در نطنز بر فراز جبرالتار انجام داده است، گویا برای یورش به ایران آماده هستند و در انتظار دریافت فرمان حمله از سوی رئیس جمهور امریکا بسر می برند. تحریکات هدفمند امریکا در مناطق مرزی ایران نیز بوی جنگ می دهند. جنگنده های امریکایی با سرعت مافوق صوت مکررا بر فراز آسمان ایران در منطقه ی نفتخیز خوزستان پرواز می کنند. ١٣ اکنون نیز همچون پیش از حمله به عراق، گروه ِ کاری با مسئولیت آبرام شولسکی در پنتاگون تشکیل شده است که وظیفه ی یافتن دلایل جنگ را بر عهده دارد ١۴.. کروگمن (نویسنده ی مقاله ی نوشته شده در روزنامه ی اینترناشنال هرالد تریبون) حدس می زند که این بار، آوردن ِ دلیل ِ "دخالت با سوء نیت" در امور عراق، باید برای به راه انداختن جنگ علیه ایران کارگر باشد، زیرا بوش، با این استدلال که این جنگ ادامه ی بلاواسطه ی جنگ عراق است (که موافقت پارلمانی دارد)، می تواند کنگره را دور زده و به ایران حمله کند. در حال حاضر، در اغلب بحث ها در مقاله های نوشته شده در مطبوعات انگلو – امریکایی، وارد آوردن یک ضربه ی نظامی با مخالفت رو به رو می شود. و برای آن این دلیل عنوان می گردد که اوضاع در کشور عراق هنوز به اندازه ی کافی تثبیت نگردیده است و از این رو در صورت حمله ی امریکا به ایران، این خطر وجود دارد که ارتش امریکا از عهده ی انجام وظایف خود بر نیاید و از آن جا که مسئله ی اشغال ایران نیر مطرح نمی باشد، جای تردید است که این حملات اصولا سودی استراتژیک برای ابالات متحده ی امریکا به همراه داشته باشد. مسئله ی اتحاد مطالعه ی اسناد بسیاری آشکار می سازد که ایالات متحده ی امریکا برای اجرای طرح های خود بیش تر از هر زمان دیگری به متحدانی نیاز دارد. افزون بر متحدان همیشگی، یعنی انگلستان، اسرائیل و استرالیا، ایده آل آن است که اروپای کهن (اروپای غربی م.) و ژاپن نیز به این ائتلاف جلب گردند. به دلیل پیروزی سارکوزی در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه و نیز برای تامین منافع شرکت نفتی توتال، چرخش سیاسی فرانسه به سوی اتحاد با ایالات متحده ی امریکا امری قابل انتظار است. (در این زمینه وزیر خارجه ی فرانسه به احتمال بسیار قوی دلایل "چپ" حقوق بشر را برای این امر فراهم خواهد آورد). کار الحاق کشور آلمان به جمع متحدان که از سال ها پیش به شکلی خزنده و پیوسته در حال انجام است، از دیدگاه امریکا و در مقایسه با کشورهای دیگر، همچنان در سطح پایینی است. ارتش و افکار عمومی این کشور به تدریج برای انجام عملیات بزرگ تری از جمله در افغانستان آماده می شوند. بر خلاف فرانسه (توتال)، ایتالیا (انی) و اسپانیا (رپسول)، در آلمان شرکت نفتی ِ با اهمیتی وجود ندارد که طرح امریکا را برای به راه اندازی جنگ در خلیج فارس به عنوان منافع ملی آلمان (یعنی به عنوان منافعی از آن خود) به شکلی موثر مورد پشتیبانی قرار دهد (شرکت وینترشال که بالاتر از آن یاد شد، پیش ار همه درآمد خود را با گاز روسیه به دست می آورد). این نکته در مورد ژاپن نیز صادق است. لیکن با آن که آبه کوشش فراوان می کند تا قانون اساسی مسالمت جوی کنونی ژاپن را به سمت تحرک و جابجایی آزاد نظامی تغییر دهد، تا به کارگرفته شدن نخستین نیروهای جنگی ژاپنی در منطقه ی خلیج فارس، زمان بیشتری لازم است. در این مورد باید دید که روسیه در برابر حیله ی امریکا، یعنی طرح استقرار سیستم پدافند موشکی در اروپا چه واکنشی نشان می دهد ، از طریق این طرح، روسیه باید به استراتژی امریکا در خلیج فارس ملحق گردد، در این زمینه چنانچه روسیه مصالح خود را دنبال نماید، در آن صورت از سیاست امریکا در این زمینه فاصله خواهد گرفت و این نکته در مورد چین نیز صادق است. روزنامه ی اینترناشنال هرالد تریبون در سرمقاله ی خود در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۰۷، ضمن تفسیر نشست سران کشورهای گروه هشت، نوشت: «ایران عاجل ترین موضوع روز است» و موافقت خود را نیز برای تشدید هر چه بیشتر سیاست تحریم ایران اعلام نمود. این روزنامه سپس خطاب به اروپا هشدار داد : «اروپا با توجه به واقعیات تلخ، باید از خواب بیدار شده و بر فشار خود بیفزاید. وجود یک نظر واحد و محکم می تواند روسیه را نیز به همکاری وادار سازد. دست روی دست گذاشتن در این مورد به معنی بروز فاجعه می باشد.» ١۵ در همان روز فیلیپ استفنز نیز در تحلیلی پیرامون مسائل خارجی در روزنامه ی فایننشال تایمز، نامزدهای ریاست جمهوری حزب دموکرات را در مسئله ی ایران به عنوان عقاب (دارای سیاست سرسخت و لجوجانه م.) ارزیابی کرد و به آن ها هشدار داد که در مسئله ی خروج نیروهای امریکایی از عراق باید به این نکته توجه داشت که « خارج شدن نیروهای امریکا از عراق اوضاع سیاسی و امنیتی منطقه را به کلی دگرگون می سازد» و ادامه می دهد « نامزدها (ی حزب دموکرات) جرات تائید این نکته را ندارند که اگر واقعا کار به خروج نیروها بکشد، این امر با چنان خونریزی و هزینه ای همراه خواهد شد که به قدرت و اعتبار ایالات متحده ی امریکا در خاورمیانه آسیب شدید وارد می سازد» .١۶ خروج نیرو ها از عراق به معنی آن است که دیگر آینده ای برای کنسرن های نفتی انگلو – امریکایی وجود نخواهد داشت و از دیدگاه کنسرن های نفتی، با این اقدام دیگر سیاست تهاجمی امریکا نیز در برابر ایران معنایی نخواهد داشت. ادامه ی ماندن نیروهای امریکایی در عراق و تهاجم نظامی علیه ایران، اجزایی جدایی ناپذیر هستند و هردو، بخش های اصلی یک استراتژی واحد برای به چنگ آوردن منافع حاصل از نفت منطقه ی خلیج فارس توسط کنسرن های نفتی انگلو – امریکایی می باشند. ادامه ی حیات کنسرن های نفتی انگلو – امریکایی به عنوان شرکت های سهامی پرسود، در گروی آن است که صرفنظر از آن که دولت آینده ی امریکا متعلق به کدام حزب باشد، استراتژی دنبال شده ی کنونی در خلیج فارس برای تسخیر منابع این منطقه، تا حد ممکن موفق، ادامه یابد. بازداشتن دائمی این نیروهای تهاجمی، به کوشش های عظیم و دراز مدت سیاسی در سراسر جهان نیاز خواهد داشت.١۷ توضیحات : ١- نگاه کنید به مقاله ی : " شکست عراق، خلاصه شده در یک جمله " The failure of Iraq captured in a sentence نوشته ی راجر کوهن Roger Cohen در روزنامه ی اینترناشنال هرالد تریبون. در روزهای۲۸ و ۲۹ آوریل ۲۰۰۷ ۲- نگاه کنید به مقاله ی زیبیگنیف برژینسکی: " چهار گام برای آرام ساختن اوضاع آشفته در عراق " Four steps towards calming the chaos in Iraq در روزنامه ی فاینانشال تایمز در تاریخ ۲ فوریه ی ۲۰۰۷ ٣- نگاه کنید به مقاله ی : " فقط نیمه ای از راه در آنجا " only halfway there نوشته ی توماس فریدمان Thomas L. Friedman در روزنامه ی اینترناشنال هرالد تریبون در تاریخ ١۴ مه ۲۰۰۷ ۴- نگاه کنید به مقاله ی " رهایی ناقص " Partial Exxoneration در روزنامه ی فاینانشال تایمز در تاریخ ۹ مارس ۲۰۰۷ ۵- روزنامه ی اینترناشنال هرالد تریبون در روزهای ۲۸ و ۲۹ آوریل ۲۰۰۷ ۶- نگاه کنید به مقاله ی : " ارزش های پنهان : چگونه شرکت های مظنه نشده در بازار بورس، بازار سهام را در سایه قرار می دهند " Hidden Values: how unlisted companis are eclipsing the public equity market نوشته ی فرانچسکو گوئه ررا Francesco Guerrera و کارولا هویوس Carola Hoyos در روزنامه ی فاینانشال تایمز در تاریخ ١۵ دسامبر ۲۰۰۶ ۷- نگاه کنید به مقاله ی : " هفت خواهران جدید: غول های نفت و گاز که مهم ترین تولید کنندگان غرب را از رشد باز می دارند " The new seven sisters: oil and gas giants that dwarf the west´s top producers نوشته ی کارولا هویوس Carola Hoyos در روزنامه ی فاینانشال تایمز در تاریخ ١۲ مارس ۲۰۰۷ ۸- نگاه کنید به مقاله ی : " معامله ای انجام نشده " Ein unerledigtes Geschäft نوشته ی دبتر لوهاوز Dieter Lohaus از برگ های مارکسیستی شماره ی ۵ سال ۲۰۰١ فصل: کاهش عظیم قیمت Der große Preiseinbruch ۹- مقاله ی " ذخایر ارز خارجی کشورهای خلیج عظیم می شوند " Gulf states foreign reserves swell نوشته ی ریچارد بیلز Richard Beales در روزنامه ی فاینانشال تایمز در تاریخ ١ژوئن ۲۰۰۷ ١۰- به عنوان مثال در روزنامه ی آلمانی " زود دویچه " Süddeutsche Zeitung در تاریخ ۲۴مه ۲۰۰۷ برگ ١ ١١- نگاه کنید به مقاله ی : " امریکا به دلیل ایران شرکت پتروبراز را زیر فشار قرار می دهد " US pressures Petrobras over Iran نوشته ی جاناتان ویتلی Jonathan Wheatley در روزنامه ی فاینانشال تایمز در تاریخ ١ آوریل ۲۰۰۷ ١۲- نگاه کنید به مقاله ی : " DoJ رئیس شرکت توتال را برای معامله با ایران و عراق مورد سوال قرار می دهد " DoJ to question Total chief over deals in Iran and Iraq نوشته ی بروک ماسترز Brooke Masters و دلفین اشتراوس Delphine Straus در روزنامه ی فاینانشال تایمز در تاریخ ۴ آوریل ۲۰۰۷ ١٣- نگاه کنید به مقاله ی : " ایران اعتماد به نفس از خود نشان می دهد" Iran gibt sich selbstbewusst نوشته ی راینر هرمان Rainer Hermann در روزنامه ی آلمانی فرانکفورتر آلگماینه Frankfurter Allgemeine در تاریخ ۷ آوریل ۲۰۰۷ ١۴- نگاه کنید به مقاله ی : " فیلم وحشتناک " Scary movie بخش دوم، نوشته ی پاول کروگمان Paul Krugman در روزنامه ی اینترناشنال هرالد تریبون در تاریخ ١٣ فوریه ی ۲۰۰۷ ١۵- سرمقاله ی روزنامه ی اینترناشنال هرالد تریبون در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۰۷ ١۶- مقاله ی : " دموکرات ها هنوز در پناه سایه ی بلند ویتنام زندگی می کنند " The Democrats still live in the long shadow of Vietnam نوشته شده در روزنامه ی فاینانشال تایمز در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۰۷ ١۷-همچنین نگاه کنید به مقاله ی : " انگیزه ها ی طرفین درگیر در مسئله اتمی ایران " Motive der Iran-Atomkonfliktparteien نوشته ی محسن مسٌرت Mohssen Massarat ، برگ های مارکسیستی، شماره ی ١ سال ۲۰۰۶، برگ ١۸ و نیز مقاله ی " آلمان و معضل ایران " Deutschland und der Iran-Konflikt نوشته ی لوتار کیزلیچ Lothar Kieslich ، برگ های مارکسیستی، شماره ی ۴ سال ۲۰۰۶ ، برگ ۶۵

بازگشت